ياساق
طالعيمه سن باخ
دوشونجه لريم ياساق
دويغولاريم ياساق
كچميشيمدن سوز آچماغيم ياساق
گله جگيمدن دانيشماغيم ياساق
آتا-بابامين آدين چكمه گيم ياساق
آنامدان آد آپارماغيم ياساق
بيليرسن؟
آنادان دوغولاندا بئله
اوزوم بيلميه - بيلميه
ديل آچيب دانيشديغيم ديلده
دانيشماغيم دا ياساق ميش،ياساق
سهند (بولود قره چورلو)
باده
نوحه خوان
بیدها
دسته ی زنجیر زن
لاله ها
سینه زنان حرم باغچه
بادها
در جنون
بیدها
واژگون
لاله ها
غرق خون
خیمه ی خورشید سوخت
برگها
گریه کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ، اي فلك .... عمران صلاحي
در این دیرگاه
در این شب پاییزی
از کلمات تو سرشارم
این کلمات، چون زمان
چون ماده باردارند
چون چشم عريان
چون دست، سنگين
و چون ستارگان درخشان
كلمات تو به من رسيدند
آنها از دل و انديشه و تن تست
كلمات تو، تو را به من آورد
آنها، مادر
آنها،بانو
آنها، رفيقند
آنها، محروم
تلخ
شاد
اميدوار و قهرمانند
كلمات تو انسانند.
دو شعر از هوشنگ ابتهاج (ه.الف سایه)
برای روزنبرگ ها
خبر کوتاه بود
اعدامشان کنید
خروش دخترک برخاست
لبش لرزید
دو چشم خسته اش از اشک پر شد
گریه را سر داد
و من با کوششی پر درد اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند ؟