شيشه ي نصفه ي ويسكي را كه از ديشب مونده بود ، سر يه ساعت تنهايي سر كشيد ، با سيگارهايي كه
پشت سر هم ميكشيد دوباره حالش خراب شد ، تا بتونه خودشو به توالت برسونه بالا آورد ، تلو تلو
خوران خودشو به توالت رسوند ، آبي به سر و صورتش زد و باقي كثافت رو همونجا خالي كرد.
برگشت و خودشو رو مبل ولو كرد ، با سيگاري در دست و لبخند رضايتي بر لب ، امشب هم تونسته بود
به مانند شباي گذشته يادشو با كثافت تو كاسه توالت خالي كنه تا فردا شب چه پيش آيد...

محمد ابراهيم : پرهيز مرهيزش ميدين كه چي؟ خورشيد دم غروب آفتاب صلات ظهر نميشه ، مهتابي اضطراريه ،دو ساعته باتريش ست. بزارين حال كنه اين دماي آخر، حال و وضع ترنجبين بانو عينهو وقت اضافي بازي فيناله. آجيل مشكل گشاشم پنالتيه. گيريم اين جور وجودا موتورشون روزلرويسه، تخته گاز هم نرفتن، سربالايي زندگي، دينامشون وصله به برق توكل، اينه كه حكمتش پنالتيه، يك شوت سنگين، گله ، گلشم تاجه گله،قرمزته ! آبي آبليموجات. غلامرضا : حالا ميده به عابدزاده ، علي پروين ميده به وسط ، صاف رو سر مظلومي ، مظلومي به قليچ ، قليچ به دهداري ، دهداري به جدي كار ، جدي كار از پشت به دروازه، گ ...... ل ل ل. بكن باور گفت، چي گفت؟ خودش به من گفت ، چي گفت؟ در گوش من گفت، چي گفت؟ ريگان به من گفت، چي گفت؟ خودش به من گفت، توي حموم گفت، چي گفت؟ من از ايران ميترسم. من از ايران ميترسم. من از ايران ميترسم. من از ايران ميترسم. ( مادر - شادروان علی حاتمی )