برای من، در حال تموم شدنه یه جورایی احساس راحتی میکنم.ولی از اینکه داره عید میشه، مثل
همیشه،مثل همه ی سالهایی که از عید و هفت سین و هزار تا کوفت دیگه اش بدم می اومد داره حالم
به هم میخوره. حالم به هم میخوره واسه ی اینکه باید الکی، یعنی یه جورایی باید با لبخند مضحک
و بیخودی به همه حالی کنی که خوشحال هستی.باید چند تا از دوستا و آشناهاتو بغل بگیری و ماچ
ماچ،و بعدش جمله های بالا آورنده ای مثل عید شما مبارک و... رو به طرف مقابلت تحویل بدی.
من از عید و سال نکبت هشتاد و پنج بدم میاد.
دلم گرفته است، دلم گرفته است،
عزیزترین و بهترین دوست تمام دوران زندگیم عزادار
فوت ناگهانی پدرش است،و من...